تبليغاتX
این نه اون
شنبه 14 اردیبهشت1387
سیبی که آدم خورد کرم داشت

یا آدمی که سیب خورد؟


پ.ن: راستی اصلا سر و کله خود کرم از کجا پیدا شد؟

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
دوشنبه 2 اردیبهشت1387
"ماز"ی دچار زنی شد٬ سرگیجه گرفت.

غزلسرا/ فضا که رفت/ سپید گفت.


ماز: Mazz ٬ هزارتو٬

دوستی با تلفن صحبت می کرد می گفت:

- ببین! این قضیه رو فقط من می دونم و تو... اگه کسی بفهمه باز من می دونم و تو...

و البته این من میدونم و تو همچنان ادامه داشت.

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
شنبه 24 فروردین1387
نفسش را حبس کرده بود که بی هوا نمیرد.

نفس کشیدن را که ترک کردم روحم تنهایم گذاشت.

جان دوست تر از عزرائیل ندیدم.

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
چهارشنبه 21 فروردین1387
دم به دم می گذرد

سال به سال حساب می کنیم.

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
یکشنبه 18 فروردین1387
عمری در تکاپوی رسیدن

می رسیم٬ جدایمان می کنند

سرنوشت هم گلابی فرضمان کرده است.

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
دوشنبه 12 فروردین1387
آبی که از دل کوه می آمد زمزمه اش دریا بود.

لب به لب... پر از عشق بودیم.

آنقدر اسفند دود کرد که زندگیمان سیاه شد.

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
جمعه 9 فروردین1387
تو سنگدل

و من سرسخت

باور کن در سرم چیزی جز دلت نیست

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
چهارشنبه 7 فروردین1387
چه خیال های طلایی 
                         که با گیسوی تو بافتم؛

                         غافل از دست گره گشای تقدیر...

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
دوشنبه 27 اسفند1386

کی می شکند تمثال تنهایی؟

مثال افلاطونی زیبایی.

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
یکشنبه 26 اسفند1386
صدایت شیرین

رفتنت تلخ

خداحافظ گفتنت
                    حلوای ختم


۱- اگه نشد قبل از عید به کسی تبریک بگم از همینجا میگم سال خوبی داشته باشین.

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
یکشنبه 12 اسفند1386
تشنه لبم

            جوی لبت می جویم...

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
شنبه 27 بهمن1386
... از همه بدتر اینکه اسمش هم آل کاپون بود. و تازه این هم اگر  اسم مستعارش بود بد نبود٬ اسم واقعیش آل کاپون بود.

از اصول معتبر زندگی لنی یکی این بود که وقتی با چیزی مخالف است بگوید موافقم. چون کسانی که عقاید احمقانه ای دارند و آنها را ابراز می کنند همیشه خیلی حساس هستند.
- موافقم!!

وقتی یک دختر و پسر اینطور که تو می گویی به هم می چسبند٬ بالاخره صاحب اتومبیل و خانه و بچه و کار و کاسبی و اینجور چیزها می شوند و آن وقت این دیگر اسمش عشق نیست٬ ترودی٬ اسمش زندگی است.
-عشق یا زندگی مساله این است.

خیالپردازی برای این است که آدم به هیچ چیز فکر نکند. آنوقت آدم حسابی خوشبخت می شود.
-بدبختی اینه که خیالپردازیمون هم به آدما نرفته.

آمریکاییها٬ روسها٬ چینیها٬ همه و همه مخالف انقلاب بودند. چون به محض اینکه یک انقلاب به ثمر رسید معنیش این است که کلکش کنده شده.
-الحمدلله

زشت ها همیشه ناز می کنند تا نشان دهند که خیلی هواخواه دارند.
-

دوگل با یهودی ها دشمنی ندارد ولی سر یهودی ها منت می گذارد که ضدیهود نیست.

ابدا٬ من هیچ وقت خواب درست کردن دنیا را نمی بینم. با این دنیا نمی شود دنیایی دیگر که غیر از این هست ساخت.

سرمایه ها خیلی پیرو دکارت هستند: فکر می کنم٬ پس باید فرار کنم.
-سرمایه ها٬ مغزها... من.

هیچ وقت دیوانه وار عاشق زنی نشوید٬ مگر وقتی زن و بچه داشتید. این کمکتان خواهد کرد که زن و بچه ها را راحت تر رها کنید.

... به آن می گویند اولین عشق و معنیش آن است که عشق های دیگر هم خواهد بود.
-همین معنیشه که کشته ما رو دیگه.

دخترک شش سال بیشتر نداشت و با آن پروانه مردنی٬ دو تایی یک گروه بی امید را تشکیل می دادند.
-یه دختر شیش ساله و یه پروانه مردنی٬ وحشتناکه!

اقلا معتادها خوبیشان این است که در زندگی هدف دارند. آن هم ترک اعتیاد است.
-کی استارت می زنی؟

میلوینها و میلیاردها آدم توی این دنیا هستند و همه شان می توانند بی تو زندگی کنند٬ آخر من بدبخت چرا نمی توانم؟
-جدا چرا؟!!

از دروغ غافل نباشیم. جز دروغ هیچ چیز حقیقت ندارد.
-راست میگی؟!

من که چیزی نگفتم٬ فقط گفتم آنهایی را که می گذارند و می روند٬ دوست ندارم. این است که اول خودم می گذارم و می روم. این مطمئن تر است.
-خداییش میشه روش فکر کرد.


۱-"خداحافظ گاری کوپر". رومن گاری نوشته. سروش حبیبی فارسیش کرده. بی ضرره. باور کن.

۲-خاطره وبلاگت باز نمیشه. دات کام فیلتره. دات آی آر هم می افته رو دات کام. با فیلتر شکن اومدم نشد کامنت بذارم. یه فکری کن.

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
یکشنبه 30 دی1386
مدام دام

            مدام دام

                         مدام دام

                                      مدام دام

                                                    مدام دام مدام دام مدام دام مدام دام مدام دام ...

 

و این گونه مـدام دنیا با دام رقصانده ام...

و تو گمان کرده ای دنیا به کام است.

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
دوشنبه 24 دی1386

زمستون که هوا سرد بود راهم دادی تو دلت که دلگرم بشی. نزدیک تابستون که شد انداختیم بیرون. اینجوری دلت خنک میشد.

البته طبق معمول که چیزی تقصیر تو نیست اینبار هم ایراد از عدم اعتدال منه.

آآآآآی داروین کجایی که ببینی اصل "بقای اصلح" چجوری کار می کنه. عین پیکان. کم نمیاره.

راستی هوا سرد شده ها.

نمی خوای بیای مثل کره الاغ کدخدا یورتمه بریم تو کوچه ها؟ تازه دست همم می گیریم.

دست؟ نمیشه که. میخوریم زمین. اصلا هرچی می کشیم از دست همین دسته.

نیست؟ آدم یه بار یه دستی میده اونوقت مجبوره همیشه پاش بمونه. البته شانس آوردی تو به خر دست دادی نه آدم. آخه خرا نمیفهمن دست دادن یا در واقع پا دادن. اونوقت بازم قاطی میکنن که باید پاش وایسن یا ازش دست بکشن. تازه از همین دست بود فهمیدی من چقدر داغم دیگه. بعدم گفتی بابا این خیلی داغه. تازه داغی واسه تابستون هم خوب نبود.

 

دست دست دست

 

اصلا میخوای بیا یه قصه دیگه. تو آهو میشی منم همون نقش خر رو بازی میکنم. خری که عاشق آهو بود. باحاله ها. تازه اگه قول بدی آروم راه بری منم میتونم یه دستم رو بذارم رو شونه ات. من خر با استعدادیم. از بچه ها بپرس. اصلا معروفم به خر زانتیایی. نه به خاطر اینکه ایربگ دارم. به خاطر اینکه میتونم روی سه دست و پا راه برم. بعضی وقتا هم واسه اینکه ادای آدما رو در بیارم رو پاهای عقبیم راه میرم. ولی واسه شما آخرش همون سه دست و پاست. اصرار هم نفرمایید. حرف گفته شده پس گرفته نمی شود. البته خرا اینو میگن وگرنه آدما که انقدر خر نیستن. حرفشون رو عوض میکنن. بقیه هم خوششون میاد. آخه نو که بیاد به بازار کهنه میشه دل آزار.

حالا نهایت فوقش با اون یکی دستم هم براتون یه چایی میگیرم که تو این گرما بزنین حالتون جا بیاد. البته من میگم دستم سوخت زود بگیرش. بعد تو میگی الهی بمیرم. بدش به من. منم میگم زبونتو گاز بگیر. بعد تو هم گازشو میگیری میری. ای بابا! آخرشم که  همه اش خراب میشه.

البته همه اش از روز اوله. هرچی مصیبت میکشم از همون روز اوله. نه! اشتباه نشه. منظورم اینه که اولین بار هیچوقت یقه آدم رو ولی نمیکنه چه برسه به ما که خریم. گفتم ما یاد گاو افتادم.

میگن سلامتی گاو که گفت ما، نگفت من. میگم خاک بر سر گاو که گفت ما، نگفت من. آخه گاو! الاغ! گوسفند! خر! یه بچه انقدی ندیدی؟! خوب خاک بر سرت کنن انقدر ما ما کردی که همه فکر کردن جدا مایی. نمیدونستن من که نیستی هیچی٬ نیم من هم نیستی. حالا بازم بهت برمی خوره چرا بهت میگم الاغ. خوب خری دیگه. مثل گاو هم که سرت رو میندازی میای وسط هر بحثی. بعد میگی چرا بهت میگن گاو.

صحبت از اول و این چیزا بود. نه قبلتر از اون بود. خر و آهو. ببخشید آهو خانوم مقدم اند، آهو و خر. بفرمایین خواهش میکنم. البته اونم که آخرش خراب شد. خوب ما هم قصه رو تایتانیکیش میکنیم.

پس تو گازش رو میگیری میری و من هم غرق میشم. بعد یه نهنگی چیزی میاد منو میخوره که بعدها مثل پینوکیو آدم بشم. منم میرم تو شکمش یهو میبینم یونس هم اونجاست.

-آقا مقدسات!!! با مقدسات شوخی نکن!

(اوه اوه. صاحابش اومد. )

-چشم آقا جان. ما ضمن حمایت از تمام مقدسات حاکم بر هستی و قدسی ضمن شرکت در انتخابات شاخ محکمی نیز درآنجای هر کس که قصد توهین داشته باشد فرو میکنیم، باشد که مقبول افتد. اون "ما" هم که اول جمله گفتم ربطی به گاو نداشت. اون جاش همونجا بود. ما دست بهش نزدیم. بعله! گفتیم که در انتخابات شرکت میکنیم و با عنایت به تاییدات عزیز جنتیمون صندوقهای رای را پر و پیمان خواهیم کرد. این نشان از تایید تمام انتخاباتی که در گذشته هم در کشور برگذار شده است میباشد منهای دوم خرداد و همون وقتا که محض حال دادن به ملت بود.

-آقا بکش بیرون سیاسی نشو.

-چشم. میریم خونه خودمون.

خونه هم که وضعیتیه. یکی نیست به حال ما برسه. سقف هم که در حال سقوطه. از دو روز پیش تا حالا فقط یه بار امروز رفتم بیرون. بخاریا رو هم کم کردیم که به همه عزیزان گاز برسد. به هرحال بعضی از این عزیزان برای اینکه بخوان گازشو بگیرن و برن به کمک ما نیاز دارن.

دیروز هم اولین دستپخت خودم رو از ابتدای خلقت آدم سیب دوست تا انتهای رحلت عزرائیل جان دوست خوردم.

 

--> ایست: از اینجا به قبل مربوط میشه به ۲ شنبه هفته پیش. وسط اس ام اس بازی. حالتی بودم که به هیچ چیز ربط نداشت. از اینجا به بعد هم معلوم نیست به کی مربوط باشه.

 

حالا نمیدونم اون مزخرفاتی که مربوط میشه به اون هفته اثر همون دست پخت بوده یا فشار امتحانات بوده یا فشار دقت دوستان بوده یا فشار کم گاز بوده یا فشار زیاد ... بوده یا فشار غیره بوده یا فشار ولا غیر بوده. هر چی بوده فشار بوده.

فشاری که الان به اون شدت نیست. شاید دوباره زیاد بشه.

برای اینکه این خزعبلات در انتها به صورت خزعبل باقی نمونه یه مسابقه ای طرح میکنیم که طی اون شرکت کنندگان محترم دست به استخراج جملات و نیش و کنایات کاربردی به صورت مودبانه تر می زنند و به نشانی ما ارسال میکنند. قالب مسابقه هم آزاد میباشد و در هر رشته ای به برندگان از طرف بنیاد جورج فارابی جوایز زننده ای (چک) اهدا می شود.

بیشتر از این حسش نیست.

چیزی هم یادم نمیاد.

فعلا....

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
شنبه 15 دی1386
بس که زمین خورده اتَم٬ به جرم زمینخواری کلان تحت تعقیبم.

زمینخوار بزرگ را به ماه تبعید کردند.

انقدر آسمان و ریسمان به هم بافتم که باران بند آمد.


۱- یه سری به این وبلاگ جدید التاسیس ما هم بزنین. چشممون به در خشک شد. 567 رو میگم.

۲- اعصاب نداریم. امتحان داریم. اینترنت مفت نداریم. خانه داریم. خانواده نداریم. همه اینها یعنی اینکه کمتر آن و آپ می شویم. ببخشید.

۳- سیاهی می رود...

    چشمم...

    از چشمم...

    سیاهی می رود....

۴- چیز دیگه یادم نمیاد.

فعلا....

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin