
صائب: بود ده روز سالی موسم این دانه افشانی ز غفلت مگذران بی گریه ایام محرم را
ادامه مطلب

صائب: بود ده روز سالی موسم این دانه افشانی ز غفلت مگذران بی گریه ایام محرم را
لینک ثابت
 
|
معرفت در گران است به کرکس ندهند پر طاووس قشنگ است به هر کس ندهند
و با این بیت ادامه پیدا می کنه:
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم؟ چی بیایی غمم از دل برود؟
و با این بیت تموم میشه که:
سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز مرده آن است که نامش به نکویی نبرند
رو با صدای دورانی خودم برای همسایه ها زمزمه کردم، یاد اینایی افتادم که شعر فرا نوگرایی(پست مدرن) میگن و گفتم حالا منم یه شعر پست مدرن بگم که حاصل شد:
باز اشک بی اجازه
باز یک عشق تازه
نه!!
این دفه کار پیازه.
خداییش حال کردی؟
(وجدان: اصلا این پست ارزش نوشتن داشت؟ من: چی کار کنم خوب. باید آپ کنم یا نه؟
وجدان: گل بگیرم این آپ کردنتو.)
من: اونو ولش. می خوام دو تا سرویس جدید به وبلاگ اضافه کنم.
یکیش اینه که از این پست شروع میکنم به نظرات شما جواب دادن. دومیشم هر وقت راه افتاد می فهمین.![]()
لینک ثابت
 
|
میگه: حرف نداری.
- گفتم حرف دارم دیگه.
- نه. تو حرف نداری.
- ای بابا هر دفه اومدم حرف بزنم گفتی نه تو حرف نداری. باشه من حرف نمیزنم.
Sign out
-مگه من چی گفتم؟!
لینک ثابت
 
|
از طرف بچه محل ها
لینک ثابت
 
|
این پست من هم مثل آقای دکتر خارج از برنامه است. قضیه اینه که یکی از شما می خواد ۵ تا اعتراف کنید. بعد هم ۵ نفر رو معرفی کنید که اونها اعتراف کنن بعد اون ۵ نفر ۵ نفر دیگه رو معرفی می کنن. بعد هممون انقــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدر اعتراف می کنیم تا درد دل جماعت فضول بیافته. من نمیدونم آخه من اعتراف کنم چی به کی میرسه یه کی به چی میرسه؟ حالا که حال فکر کردن و پست انسانی نوشتن ندارم یه پست زرد می نویسم دیگه. از هیچی که بهتره. دلت بسوزه.
حالا اعترافات این بنده طویل:
۱- وبلاگ این نه اون رو میتونین روی سرویس دهنده های پرشین بلاگ٬ میهن بلاگ٬ پارسی بلاگ٬ بلاگ اسکای و بلاگر هم ببینید.
۲- ۳ دفه دستم شکسته٬ ۳ دفه برق گرفتم٬ ۳ دفه کلم شکسته٬ ۱ بار پام دررفتو چند روز دنبالش گشتم٬ اوریون و سرخک گرفتم٬ ۴-۵ تا دندونام به ریشه رسیده و ....
۳- بچه بودم از املت بدم میومد ولی عاشق فسنجون و شیر برنج بودم. ولی حالا املت می خورم مثل شیر ولی با فسنجون و شیربرنج مشکل دارم.
۴- ۹۹.۹٪ بازیام با پلی استیشن رو با هلند و آرسنال انجام دادم.
۵- یادمه وقتی به دنیا اومدم همه گفتن بَــَــَــَــَـه (baaaaaaaaaaaaaaaah) چیپسره گلی. الان هم همه میگن بـــــــــــــه چیپسره مونگلی(Moon goal = هدف ماه ). در اینجا ماه استعاره از زیبارو می باشد و کلمه اشاره دارد به دلبر ماهرویان بودن.
امیدوارم دوستان با آگاهی از این سابقه درخشان من پند بگیرند و سعی کنند پله های ترقی را یاواش یاواش طی کنند. در ضمن از تمام رسانه های جمعی و ضربی (شبکه های ماهپاره ای) اعم از زرد و آبی و قرمز و تیم ملی می خواهم این اعترافات را با ذکر منبع اعلام کنند. هر چی باشه از حرفای ممرضا گلزار و امین با حیا که مهمتره.
حالا اون 5 نفر که باید به درمان درد مردم کمک کنند:
1- تلخ و شیرین
2- دشت شقایق ها
3- پرنده ای معصوم به نوازش قلبم می نشیند
4- عشق کاغذی
و
.
.
.
5- کسی نیست جز: نه این نه اون . زود باش اعتراف کن. از کی پول گرفتی؟ بگو لهنتی.
در مورد لیزترین چیز نظر میدین یا شما رو هم .... 
لینک ثابت
 
|
پنجشنبه که شب یلدا بود همچین همه جا رو مه گرفته بود که انگار آسمون چسبیده بود کف زمین. آدم ۵ متریشم به زور میدید.
تو این هیر و ویر زد به سرم که ماشینو وردارم ۲ دور تو کوچه خیابونا چرخ بزنم. دور اول به خوشی و شادی تموم شد رفتم واسه دور دوم. یه بالا پایین کردم و اینا بعد اومدم دور بزنم بیام خونه موقع دور زدن من هم یه وانت پیکان از خدا بی خبر اومد زرتی وسط خیابون وایساد. بین وانت و جوب واسه رد شدن یه ماشین جا بود. منم که از دنده عقب و بوق و کلا این قرتی بازیا خوشم نمیاد گفتم از همون یه تیکه راه رد کنم. سر ماشینو رد کردم گفتم خوب اینم از این. تو نگو که ته ماشین حال نکرده بود از اونجا رد بشه و یهو یه سر و صدای وحشتناکی اومد. چشمتون روز بد نبینه پیاده شدم دیدم از اول در جلو تا آخر در عقب و پی پی کردم توش.
آقا حسابی شاکی شده بودم اعصابم خورد یارو مرتیکه اومده پایین بهش میگم مگه اینجا جای وایسادن برگشته جواب میده تو فکر کن ماشین من خراب شده. آخه آدم قُضبیت ماشین تو که سالم دیگه دردت چیه اونجا وایسادی؟(پس این شکلک عصبانی کو؟ خراب بشه این بلاگفا. اه!) فقط شانس آوردم که ماشین اون چیزیش نشد. خلاصه طرف سوار شد و رفت منم اومدم هر چی استارت زدم روشن نشد نگو استاد باتری نداشتن.
دوباره شانس آوردم پسرخالم رسید و خرمونو از تو گل در آورد.
سرتونو درد نیارم شب یلدا که کوفتمون شد اساسی. هم سر تصادف هم این که از بس آت و آشغال خوردم جای نفس کشیدنم نداشتم. جمعه پدر جانٍ بابا اومدن ماشینو در بیارن رفتم یه هولی دادم (چون هنوز باتری نداشت) حالا هی دعا می کردم نفهمه
. بعد از این که ماشینو بردم بیرون داشتم میومدم تو که دیدم همسایمون داره آمارو میده بابام. منم گوله کردم خونه پریدم تو دبلیو سی.
اومد پرسید که من ماشینو به جایی زدم. مادر از همه جا بیخبر منم گفت: نه به جایی نزده. خلاصه این که قضیه به خیر و خوشی تموم شد.(ای بابا این شکلک آخیشم که نداره. تخته کن بره دیگه)
البته این خلاصه ترین حالت تعریف ماجرا بود. بخوام همشو بگم که خوابت میبره.![]()
اما این که می گفتم خدا میخواد زورکی خودشو تو دل آدم جا کنه همینه. به سر من میندازه برم ولگردی٬ یه ماشینم میاره همینجوری الکی میذاره وسط خیابون٬ کله منم تعطیل میکنه که یه وقت بوق نزنم٬ آخرشم ماشین اون هیچی نمیشه٬ بابای منم نمی فهمه چه گندی زدم. خوب خدا این همه آدم و عذاب میدی که بگه دوست دارم؟ عجبا. دوست دارم دیگه. اصلا خیلی با حالی با مرام. بیا خدا![]()
![]()
لینک ثابت
 
|