تبليغاتX
این نه اون
چهارشنبه 18 بهمن1385
سرباز دلم رو بی بی دلت برد. دو دل اومدم تو با دو پیک ردش کردی. تک خشتم رو با ده گشنیز جواب دادی. تک دلم رو با دو خشت بریدی٬ شکستی.

هــــــــــــــــــــــــــــــــــــي! تو جرزنی کردی!

 

 

 

دل شکسته 

 

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
پنجشنبه 12 بهمن1385
با توجه به اینکه قلم نماد علم٬ هنر و فرهنگ می باشد و باید قلمرو را به معنای محدوده نفوذ علم و هنر و فرهنگ در نظر گرفت٬ مطلوب است:

۱- قلمرو ایالات متحده.

۲- قلمرو اروپا.

۳- قلمرو ژاپن.

۴- قلمرو جمهوری اسلامی ایران.

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
دوشنبه 2 بهمن1385

هفته قبل سوار اتوبوس شدم. یه آقایی هم سوار شد که یه خورده مشکل روانی داشت. کارایی می کرد که آدم خنده اش میگرفت. مثلا مشت خالیشو می برد سمت گوشش بعد بلند بلند شروع می کرد حرف زدن. کلی کارای دیگه هم کرد. بعد یه سری صحبتایی شد که این یه دفه بلند شد وسط اتوبوس و شروع کرد به گفتن که من از میرداماد خوشم نمیاد٬ من دوست دارم خیابون آذربایجان باشم٬ آبجی مهینم منو به زور برده میرداماد ....

من دیگه مجبور شدم پیاده شم و نفهمیدم آخرش چی شد. ولی همین قدرش هم کافی بود برای اینکه تعریف کنم و بخندم. خلاصه اینکه پیش هر کی می رسیدم این قضیه رو می گفتم و می خندیدیم. حالا فکر می کردم که این قضیه رو چه جوری اینجا بگم که هم باز یه کم خندیده باشیم هم فکر کرده باشیم. می دونم با این وضعی که الان تعریف کردم عمرا خنده دار نیست ولی فکر دار هست.

 می خوام بدونم واقعا اون یارو با اون کاراش دیوونه بوده یا آبجی مهینش. هان؟ شاید هم من که همچین سوالی می کنم.

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin