

لینک ثابت
 
|
هر چی آتیشه از گور من بلند میشه؟!!
خوب تو باشی کدوم رو انتخاب می کنی: گور گرم و روشن یا گور سرد و تاریک؟
لینک ثابت
 
|
یکی کله اش باد داشت٬ فکر می کرد کله گنده است.![]()
آره دیگه اینجوریه. راستی الان خبر دادن که نخست وزیر رژیم صهیونیستی در اظهاراتی خطاب به مسئولین جمهوری اسلامی ایران اعلام کرده که: "ما گه خوردیم. آقا جان دست از سر ما بردار. برادر جان مگه خودت کار و زندگی نداری؟ ول کن دیگه."
بگذریم. بعد از دو هفته آپیدن چه حالی میده. تو این دو هفته هم اتافاقای زیادی افتاد که البته همه شون هم خیلی مهم نبودن.
یک هفته اش رو که طی یه سفر اجباری به شیوه قدما به منظور دستیابی والده گرامی به پاره ای از اهداف و منظورات به سبک مهاجرت صغری به شهرستان عزیمت نمودیم. هوای دم دار و نسبتا گرم که دمار از روزگارمون در آورد. از یه طرف هم که انگار جانوران مقیم از این هجرت ناگهانی چندان خشنود نبودن ما رو مورد آماج حملات خودشون قرار داده بودن. یه شب که یک عدد سوسک انگار دهن بنده رو با سوراخ یه جای دیگه اشتباه گرفته بود و مثل اینکه میخواست از باریکه گردن به محل مورد اشاره حرکت کنه که با هوشیاری و مصیبت و خودزنی فراوان مجبور به فرار شد. البته پشت پشتی گیرش آوردم و چنان ضربتی به سرش کوفتم که هزار پاره شد. بدبخت شاخکش افتاده بود تو دشک من. حالا ببین بقیه اش چی شده بود. البته بعدا کاشف به عمل اومد که مرحوم سوسک نبودن بلکه از خانواده جیرجیر کنان بودن که برای ایجاد رعب و وحشت خود را به جامه سوسکان در آورده بودن.
دومین حمله مربوط میشد به جناب ملخ که نامرد بی هوا از هوا حمله کرد. البته سه سوت متواری شد. اما باید بگم که این پدرسوخته ها یه بار حسابی زهر خودشون رو ریختن. سالها پیش موقع صرف فعل خوردن ناهار یه ملخ یه وجبی از در پرید تو از پشت یقه منو چسبید. منم بشقابی که تو دستم بود رو با محتویاتش که شامل برنج و قرمه سبزی بود شوتیدم تو دیوار و جیغی کشیدم که دیوار صوتی جر خورد. البته از قبل این ملخ رو تحت نظر داشتم و هی اخطار کردم که این یه ریگی به کفشش داره اما تو گوش مادر جان نرفت که نرفت. بالاخره اون حمله رو هم دفع کردیم اما آثار جنایتش هنوز تو خونه بود.
سومین حمله امسال هم مربوط میشد به جزقل جونور که من نمیشناختمش ولی گفتن آب دزدکه. حالا من نمیدونم چه هیزم تری به این فروخته بودم. البته طبق یه سوتی اساسی برای دومین بار در سال جاری تمام آب منبع رو هدر داده بودم ولی نمیدونم چه ربطی به این داشت. خلاصه اینکه تو یه هفته نزدیک بود سرمون رو به باد بدن. خونه مادربزرگم شیشصد هزار تا سوسک بود فقط یه دفه یکیشون حواسش نبود پاشو گذاشت رو پام اونوقت اینجا اینجوری.
از این هم می گذریم می رسیم به درس و دانشگاه. اینا هم که زدن تو پرمون. کلاسا قرار بود از امروز شروع بشه که افتاد ۱ مهر. پس از این ها نمی گذریم. کلا تعیین وقت تو این مملکت مشکل اساسی ایه. نشون به این نشون که روز شمار افتتاح برج میلاد هم از ۱۵ تکون نمی خوره. البته اونم حق داره. میگن چند سال مثله بچه آدم کارشو کرد ولی اینا حقوقشو ندادن. حالا اینم دیگه کار نمیکنه.
میدونم زیاد شد. فقط الان یهو خبر دادن که سخن گوی امور خارجه سخنان اخیر نخست وزیر رژیم صهیونیستی رو محکوم کردن و گفتن:" اسرائیل غلط کرده که گه خورده. این هم مهر تایید دیگریست بر اعمال نژاد پرستانه و تمامیت خواهانه این رژیم مجعول که در راستای تحرکات قبلی خود این بار زبان به اعتراف گشود و به خوردن حق سایرین اشاره کرد. ما نه آقاییم نه با شما برادر و برای احقاق حقوق حقه خود از طریق قانونی اقدام می کنیم. کی گفته که شما حق داری گه بخوری؟ ...." از اون جایی که سخنان زیاد بود و همه اش هم اسم اون کثافت و آورده بود بقیه اش رو نمیگم که حالتون بد نشه.
آخیش. اگه عمری باشه دفه بعد زود میام.
همین.![]()
این بلاگفای سیرابی می خواست این همه افاضات منو به باد فنا بده ولی نمیدونه من هر چی کامنت و پست که می نویسم کپیش می کنم که آقا لولید٬ نسوزم.
برای بار دوم می فرستیم.
راستی اون نظر سنجی هم کار احمقانه ای بود. خوب شد دوستان گوشزد کردن. البته هدف چیز دیگه ای بود که حاصل شد.
لینک ثابت
 
|
سلام.
خوبم.
بعد عمری دوباره افتادم دنبال مردم واسه اینکه نظراتشون رو بسنجم. البته این بار قضیه ربطی به سرسره و لیزینگ نداره (این لیزینگ هم ربطی به اون لیزینگ نداره)، بلکه کاملا شخصیه. علتش هم اینه که حس می کنم من از یه چیزایی خوشم میاد که بقیه خوششون نمیاد و بقیه هم به چیزایی علاقه دارن که من چندشم میشه. به خاطر همین اینجا یهو سوت و کور میشه. اصل منظورم اینه که من دوست ندارم اینجا زیاد عشقولی بنویسم، درست بر عکس این روزا که آب و هوا مسمومه و یه سره از این فکرای خز و خیل می تراوشه تو مغزدونی ما. ولی خوب میبنیم بعضیا بدشون نمیاد. از اون طرف هم که خودم با چیزای دیگه حال می کنم که انگار فعلا بازارشون کساده. از یه طرف دیگه هم که هنوز خیلی مشخص نیست این طرفه یا اون طرف حس نوشتن از روزمرگی یا همون روزمردگی هم نمیاد. نمیدونم چرا. ولی کلی سوژه بودن که به خاطر اصل پذیرفته شده کمبود حال راه به نیستی بردن و اگه شانس بیارن یه روزی نمایان بشن.
خلاصه اش اینکه همون که اول گفتم. می خوام بدونم اینجا به نظر دیگران چی به چیه. واسه همین هم کلیت ماجرا رو سه بخش می کنیم:
1- پست هایی که کوتاه اند، یعنی یه انگشت یا نهایتش یه کف دست. که شاید بشه گفت یه جور بازی با کلمات باشن. اگه این پستا بتونن منظور رو برسونن شاید باعث ایجاد فاصله بین دو پلک و گاهی شادی و گاهی غم شوند. مثل همین تیکه اول پست قبلی یا چرخه یا سرخور.
2- پست هایی که میشه گفت نیمه بلند اند، یه چیزی در حد یه وجب. بیشتر گلایه آمیز میزنن و ممکنه فاصله بین دم و بازدم رو به یک و نیم تا 2 برابر حالت معمول افزایش داده وشدتش رو هم بیشتر کنن( معمولا با نام «آه» ازش یاد میشه). مثل همین مشکل یا کاش زندگی بوق داشت.
3- پست های که بلند اند، یعنی تو مایه های یه ذرع یا اگه بخوایم با واحدهای اندازه گیری جدید محاسبه کنیم میشه مینی نارسیسی. معمولا ذکر خاطرات در این وادی می گنجه. این پست ها با اضافه کردن نمک و فلفل و سایر افزودنیهای مجاز قادراند با ایجاد فاصله بین محلهای تلاقی لب بالایی و لب پایینی و ایجاد انحنا در آنها باعث تغییر چهره و احتمالا اندکی حال شوند. این حالت در بعضی کتب لبخند و در حالت شدیدتر خنده و در حالت بریدن ترمز(گاهی از نام مستعار روده به جای ترمز استفاده شده) قهقهه نامیده شده. مثالاش هم که این اواخر زیاد بوده.
4- چهارم هم که کلا قاطی ماجرا نیست.
حالا شما لطف کنید برای درج نظرات کارشناسیتون به همین بغل یه کم پایینتر مراجعه کنید. اگه از آشنایان هم کسی خواست نظر بده شما کمکش کن. اگه تصادفا حال کردین که یه حال اساسی بدین و کلی تحویل بازار باشه و از همه جا بگین و کلی و جزئی مورد لطفتون قرارمون بدین هم که همین کامنت دونی مثل همیشه در انجام وظیفه حاضره. بالاخره به قول یه بابایی که اتفاقا کلی هم مشهوره « هنر پارسیان در عیب جویی است». حالا شما میتونین از در و دیوار اینجا بگین تا رنگ مبل ها و جنس سرامیک ها و نور لامپ و هر چی دیگه که به کله تون رسید. خدا رو چه دیدی شاید یه جایزه ای هم دادیم. حالا خود دانیندزج.
اون آقا معروفه هم تا یادم نرفته بگم «جبران خلیل جبران» بود. ( یارو دلش خوشِـ اسم داره.)
همین.![]()
لینک ثابت
 
|