تبليغاتX
این نه اون
دوشنبه 26 آذر1386
 چون با اصلاح طلبان مخالف بود اصلاح نمی کرد.

----------------------------------------------------

خط موازی اول عاشق می شود بعد مایل.

خط موازیی که عاشق شود منحنی میشود.

خط موازیی که عاشق شود زیر پای خط دیگر میماند.


۱-  چون نمیشد تو پست قبل توضیح بدم اینجا میگم. اون بالایی ها هم بیشتر بهونه ای بودن.

۲- توضیح "ساده":

میدونین که رنگین کمان حقیقت نداره و در واقع نتیجه شکست نور-ه. هیچ وقت هم نمیتونین نزدیکش بشین.  موقع به وجود اومدنش هم بعد از بارش بارون-ه. بسیار فریبنده.

میدونین که سراب هم حقیقت نداره و اون هم نتیجه انعکاس نور-ه (حالا نمیدونم دقیقا تحت چه شرایطی). هیچ وقت هم بهش نمیرسین. موقع به وجود اومدنش هم ظل آفتاب-ه و معمولا تو کویر یا یه سطح مسطح طویل. شدیدا فریبنده.

اینم میدونین که هیچ وقت تو ظل آفتاب بارون نمیاد.

پس رنگین کمان هیچی نیست. سراب هم هیچی نیست. بارون موقع ظل آفتاب یا تو کویر هم ایضا هیچی نیست. پس: رنگین کمان+سراب+اون سومی= هیچ۳

حالا که همه اینا رو میدنین اینم بدونین که ساده که هیچ٬ احمق هم هیچ٬ حتی الاغ هم هیچ٬ یه چیز عجیب غریبی باید باشین که یه همچین چیز "هیچ چیزی" رو باور کنین.

امیدوارم معما پس از حل آسون شده باشه.

۳- در مورد پست قبل از ارایه توضیحات معذوریم.

۴- کسی حاضره اسپانسر یه نشریه فقیر(مادی) غنی(معنوی) بشه؟!! حتی شما دوست عزیز.

فعلا....

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
دوشنبه 26 آذر1386
تو خوشبخت میشوی

و من تنها می مانم...

 

...نام ها اشتباه نمی گویند.

 

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
چهارشنبه 21 آذر1386
سادگیم را!

در شبی چنین٬

رنگین کمان را

در سراب

باور کردم.

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
دوشنبه 19 آذر1386
غمت

 سیب دلم را خورد

اما هرگز نراندمش

ببین خداییم را.

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
پنجشنبه 15 آذر1386
از وقتی دلم شکسته دست به عصا عاشق می شوم.

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
چهارشنبه 14 آذر1386

صبح قشنگی بود. گوشه ای از چهره خورشید معلوم بود اما همون هم فریبنده بود. هوا یه کم سرد بود اما خیلی بد نبود. هدف خورشید بود. راه افتادم سمت خورشید. هر قدم، اون بالاتر می اومد و من نزدیکتر میشدم و هوا هم گرمتر و روشنتر میشد. همه چیز رو به راه بود. قدم به قدم سرخوشتر میشدم. انگار بهتر از این نمیشد و مشکلی هم وجود نداشت. دیگه به جایی رسید که حتی سایه ای هم از خودم نمیدیم. سرمو که بلند میکردم تنها لذت نگاه گرم خورشید بود. گاهی وقتا حس میکردم داره ازم دور میشه اما میدونستم که اشتباه میکنم. مطمئن بودم راهی که اومدم درست بوده. هوا یه کم سرد شد. برای اینکه بتونم خورشیدو بهتر ببینم مجبور میشدم سرم رو به عقب بچرخونم. حس خوشایندی نبود. اینکه داره ازم دور میشه. اصلا درست هم نبود. همه چیز که تا الان درست بود پس یه دفه چی شد؟ من میرفتم و خورشید هم میرفت. حالا سایه ای از شک و تردید هم  افتاده بود سر راهم. هوا سردتر و تاریک تر میشد. ترسیده بودم. نمیدونستم چی شده. دورتر و دورتر، سردتر و سردتر، تارتر و تارتر. و سایه ای که لحظه به لحظه بلندتر و تیره تر می افتاد پیش روم. حالا خورشید سرخ سرخ شده بود. باورم نمیشد. نمیدونستم این سرخی از خجالتشه یا اینکه برای فریب مسافر بعدی. نه از خجالت نبود. عاقبت هم رفت تا سایه ای هم نمونه. همه جا تاریک تاریک. و من که هر ساعت می دیدم که خورشید بهم نزدیک میشه، گرمم میکنه و بعد گم میشه. و راهی که باید می رفتم با این زمزمه: کار تو رفتن بود، اشتباه از من بود.

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
دوشنبه 12 آذر1386
يكي بود يكي نبود...

                        ...اون كه بود تنها بود، چون اون كه نبود تنها نبود....

و همچنان یکی هست یکی نیست.

اگه تو هم نبودی که دیگه وضعیتی بود. مفت و مجانی شدی دادگاه ما و گاه و بیگاه دادی از دل کشیدیم.

 تازه  کلی هم خوش قدم بودی. اصلا کلا خوب اومدی. خوب هم آوردی. بماند که بعدا بد آوردیم.

این دنیای دیوانه مجازی هم واسه خودش عالمی داره. کلی رفیق به جیب زدیم به اضافه کلی خاطره.

یک سال گذشت. شاید یک سال دیگه هم بگذره. شاید هم نگذره. چه فرقی می کنه؟

اه! با تو هم نمی تونم مثل بچه آدم حرف بزنم. اصلا تبریک و تسلیت و معذرت تو زبون قاصر ما درست چرخ نمیخوره. تو که دیگه بهتر از همه اینو میدونی.

کشتم خودمو ولی نشد حرفمو بزنم فقط می خواستم بهت بگم: وای اگه نباشی من می میرم.

چه کنم؟ بینوام همین دارم!


۱- امروز کوچولوی "این نه اون" هم به دنیا اومد. یعنی این.

۲- شاید بعدا چیزی یادم اومد که بهت بگم. حتما میگم.

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
شنبه 10 آذر1386
حقیقت این است:

هرچه هست همان است که باید باشد٬

و همان می شود که باید بشود٬

درست به استواری آنچه گذشته٬

و این تلخ است.

 

 

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
چهارشنبه 7 آذر1386
یک بار افسار عقل را دادیم دست دل

اگر پیاده شد از خر شیطان!


۱- مطمئنا پیدا کردن رابطه بین عقل و شیطان و افسار و خر و دل کاملا واضح و مبرهنه.

۲- اگه نبود بگو نبود. نگو چه قدر خوب بود. باور کن خوب نیست.

۳- قلبت مثل قاف دور و دست نیافتنی
    دروغت مثل دال٬ دلیلی برای حرفات
    نگاهت مثل نون اگه نباشه می میریم
    آهم مثل الف(هزار) هزار هزار

۴- امیدوارم این آخرین باری باشه که پیکر این بدبختا تشریح میشه.

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
دوشنبه 5 آذر1386

قاف مثل قلب...

دال مثل دروغ...

نون مثل نگاه...

***

الف مثل آه...


۱- سین مثل ساده.... خیلی ساده اند.

۲- ت مثل تلبلاگ... همون سرویس جدید بلاگفا. امیدوارم مثل تلفن نشه دوری و دوستی.

۳- ‌ه مثل ه مثل همین.

 

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
پنجشنبه 1 آذر1386
با نمک

مثل خودت

خاطره ات

ولی افسوس

خیالم زخمی است.

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin