نفس کشیدن را که ترک کردم روحم تنهایم گذاشت.
جان دوست تر از عزرائیل ندیدم.
نفس کشیدن را که ترک کردم روحم تنهایم گذاشت.
جان دوست تر از عزرائیل ندیدم.
لینک ثابت
 
|
سال به سال حساب می کنیم.
لینک ثابت
 
|
می رسیم٬ جدایمان می کنند
سرنوشت هم گلابی فرضمان کرده است.
لینک ثابت
 
|
لب به لب... پر از عشق بودیم.
آنقدر اسفند دود کرد که زندگیمان سیاه شد.
لینک ثابت
 
|
و من سرسخت
باور کن در سرم چیزی جز دلت نیست
لینک ثابت
 
|
غافل از دست گره گشای تقدیر...
لینک ثابت
 
|