تبليغاتX
این نه اون
شنبه 15 تیر1387
عینک آفتابیت را بردار

بی رد نگاهت

خورشید هم
             "از گمراهان" است

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
دوشنبه 10 تیر1387
آری!

آسمان
خونش رنگین تر است
 آنجای که تویی

و دلش خون تر
اینجا که منم

هرجا که باشی آسمان همین رنگ است.

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
پنجشنبه 6 تیر1387
یکباره بر دلم نشست٬

آیه  آیه خواندمش

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
یکشنبه 2 تیر1387
بی شک
       دلم را با آسمان نسبتی است

چه آن روزی که روشن بود و صاف

چه اکنون که تنگ است و خونین

***

بعد از اینش باش٬‌ ماه!

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
یکشنبه 12 خرداد1387
وجود خالیم را دریاب

برای دست گرمیت...

برای دل گرمیم...

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
شنبه 14 اردیبهشت1387
سیبی که آدم خورد کرم داشت

یا آدمی که سیب خورد؟


پ.ن: راستی اصلا سر و کله خود کرم از کجا پیدا شد؟

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
چهارشنبه 21 فروردین1387
دم به دم می گذرد

سال به سال حساب می کنیم.

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
یکشنبه 18 فروردین1387
عمری در تکاپوی رسیدن

می رسیم٬ جدایمان می کنند

سرنوشت هم گلابی فرضمان کرده است.

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
جمعه 9 فروردین1387
تو سنگدل

و من سرسخت

باور کن در سرم چیزی جز دلت نیست

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
چهارشنبه 7 فروردین1387
چه خیال های طلایی 
                         که با گیسوی تو بافتم؛

                         غافل از دست گره گشای تقدیر...

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
دوشنبه 27 اسفند1386

کی می شکند تمثال تنهایی؟

مثال افلاطونی زیبایی.

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
یکشنبه 26 اسفند1386
صدایت شیرین

رفتنت تلخ

خداحافظ گفتنت
                    حلوای ختم


۱- اگه نشد قبل از عید به کسی تبریک بگم از همینجا میگم سال خوبی داشته باشین.

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
یکشنبه 30 دی1386
مدام دام

            مدام دام

                         مدام دام

                                      مدام دام

                                                    مدام دام مدام دام مدام دام مدام دام مدام دام ...

 

و این گونه مـدام دنیا با دام رقصانده ام...

و تو گمان کرده ای دنیا به کام است.

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
پنجشنبه 13 دی1386
همیشه

در چشمم

نقش چشمان تو بود

و چشمم

سیاهی چشمانت را می سرود.

همیشه

چشمانت به آسمان بود.

                           ***

یک روز که

چشمانت به زمین بود

نقش چشمانت

بر آب بود.

و چشمانم...

                   آخ...

                         ... سیاهی می رفت

                                                      ....

 

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
یکشنبه 2 دی1386
پیرهن لحظه

آنوقت تر شد٬

که رفتن

          مستمرترین فعل زمان شد٬

گذشته وبال شد٬

                       حال بی حال شد٬

                                                و آینده محال.

آنوقت

دامن خاطره نیز تر شده بود.


دوستانی که به هر نحوی مایل به همکاری با فصلنامه "پرنیان" هستند٬ می توانند برای آشنایی بیشتر به وبلاگ "کانون ادبی پرنیان" مراجعه کنند.

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
دوشنبه 26 آذر1386
تو خوشبخت میشوی

و من تنها می مانم...

 

...نام ها اشتباه نمی گویند.

 

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
چهارشنبه 21 آذر1386
سادگیم را!

در شبی چنین٬

رنگین کمان را

در سراب

باور کردم.

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
دوشنبه 19 آذر1386
غمت

 سیب دلم را خورد

اما هرگز نراندمش

ببین خداییم را.

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
چهارشنبه 14 آذر1386

صبح قشنگی بود. گوشه ای از چهره خورشید معلوم بود اما همون هم فریبنده بود. هوا یه کم سرد بود اما خیلی بد نبود. هدف خورشید بود. راه افتادم سمت خورشید. هر قدم، اون بالاتر می اومد و من نزدیکتر میشدم و هوا هم گرمتر و روشنتر میشد. همه چیز رو به راه بود. قدم به قدم سرخوشتر میشدم. انگار بهتر از این نمیشد و مشکلی هم وجود نداشت. دیگه به جایی رسید که حتی سایه ای هم از خودم نمیدیم. سرمو که بلند میکردم تنها لذت نگاه گرم خورشید بود. گاهی وقتا حس میکردم داره ازم دور میشه اما میدونستم که اشتباه میکنم. مطمئن بودم راهی که اومدم درست بوده. هوا یه کم سرد شد. برای اینکه بتونم خورشیدو بهتر ببینم مجبور میشدم سرم رو به عقب بچرخونم. حس خوشایندی نبود. اینکه داره ازم دور میشه. اصلا درست هم نبود. همه چیز که تا الان درست بود پس یه دفه چی شد؟ من میرفتم و خورشید هم میرفت. حالا سایه ای از شک و تردید هم  افتاده بود سر راهم. هوا سردتر و تاریک تر میشد. ترسیده بودم. نمیدونستم چی شده. دورتر و دورتر، سردتر و سردتر، تارتر و تارتر. و سایه ای که لحظه به لحظه بلندتر و تیره تر می افتاد پیش روم. حالا خورشید سرخ سرخ شده بود. باورم نمیشد. نمیدونستم این سرخی از خجالتشه یا اینکه برای فریب مسافر بعدی. نه از خجالت نبود. عاقبت هم رفت تا سایه ای هم نمونه. همه جا تاریک تاریک. و من که هر ساعت می دیدم که خورشید بهم نزدیک میشه، گرمم میکنه و بعد گم میشه. و راهی که باید می رفتم با این زمزمه: کار تو رفتن بود، اشتباه از من بود.

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
دوشنبه 12 آذر1386
يكي بود يكي نبود...

                        ...اون كه بود تنها بود، چون اون كه نبود تنها نبود....

و همچنان یکی هست یکی نیست.

اگه تو هم نبودی که دیگه وضعیتی بود. مفت و مجانی شدی دادگاه ما و گاه و بیگاه دادی از دل کشیدیم.

 تازه  کلی هم خوش قدم بودی. اصلا کلا خوب اومدی. خوب هم آوردی. بماند که بعدا بد آوردیم.

این دنیای دیوانه مجازی هم واسه خودش عالمی داره. کلی رفیق به جیب زدیم به اضافه کلی خاطره.

یک سال گذشت. شاید یک سال دیگه هم بگذره. شاید هم نگذره. چه فرقی می کنه؟

اه! با تو هم نمی تونم مثل بچه آدم حرف بزنم. اصلا تبریک و تسلیت و معذرت تو زبون قاصر ما درست چرخ نمیخوره. تو که دیگه بهتر از همه اینو میدونی.

کشتم خودمو ولی نشد حرفمو بزنم فقط می خواستم بهت بگم: وای اگه نباشی من می میرم.

چه کنم؟ بینوام همین دارم!


۱- امروز کوچولوی "این نه اون" هم به دنیا اومد. یعنی این.

۲- شاید بعدا چیزی یادم اومد که بهت بگم. حتما میگم.

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
شنبه 10 آذر1386
حقیقت این است:

هرچه هست همان است که باید باشد٬

و همان می شود که باید بشود٬

درست به استواری آنچه گذشته٬

و این تلخ است.

 

 

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
چهارشنبه 23 آبان1386
دل به دریا میزنم

به دل دریا میزنم

دریا دلم را میزند!

دل دریا هم سنگ است!

دل دریا


کمی بازی٬ بیشی حرف.

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
سه شنبه 8 آبان1386

نیستی.... نیستی.... نیستی.... نیستی.... نیستی.... نیستی.... نیستی.... نیستی.... نیستی.....

شاید کسی نخواهدهمیشه بخواند که نیستی اما من میخواهم٬ گرچه دیگر خواستن توانستن نیست. خواستن توانستن نیست که نیستی. 
نیستی و من هر لحظه مانند مادری در انتظار فرزندش... نه٬ دلداده ای در انتظار دلبرده اش... نه٬ هیچ چیز در انتظار همه چیز... نه٬ اصلا هر چیزی در انتظار هرچیزی... نه! مانند من در انتظار تو... آری! مانند من در انتظار تو با هر صدایی و زنگی و نوری تکان میخورم. اما... زنگها برای چه به صدا در می آیند؟ برای که؟ وقتی که نیستی. دیگر چه زنگی؟ اصلا چه زنگی چه رومی! فرقی هم میکند؟ فرقی هم میکند زنگی یا رومی یا بلخی وقتی که تلخی تمام شور شیرین شعرهایش را پوشانده؟

نیستی! کجایی؟ خوبی؟ راستی من هم نیستم یا هستم؟ گمانم نیستم که خوبی. حتما شنیده ای که مساله این است: بودن یا نبودن! اما باور نکن!

بودن و نبودن! مساله این است. باور کن.

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
سه شنبه 10 مهر1386

خدا!

یه روز مثل پروفسور بالتازار از یه لوله انداختیم توی یه دستگاه بزرگ و عجیب.هر قدم یه چیزی اضافه شد یا کم شد٬ سرد شد و گرم شد٬ تجزیه کردی و ترکیب کردی و خلاصه همه جوره حواست بود به فرایندی که در جریان بود تا به نتیجه برسه. یه روز هم از خروجی این دستگاه یه چیزی تحویل می گیری. من که فکر می کنم از همون اول میدونستی آخرش باید منتظر چی باشی چون هرچی باشه همه کاره خودتی. اما نمیدونم بعدش قراره با این محصول چه کنی.
اگر بخوایم درست حساب کنیم باید همه رو به یه اندازه دوست داشته باشی و تو یه قفسه کنار هم نگه شون داری. آخه همه مخترعین و مکتشفین و شاعرین و باقی کار درستا می گن که کاراشون رو به یه اندازه دوست دارن. غیر از این خودت گفتی که من از تو ام. حالا چه جوری دلت میاد خودت رو  یه جای بد بفرستی؟ دلت میاد خودت رو بسوزونی؟  اصلا این کارا در شان تو هست؟
مگر اینکه.... مگر اینکه این هم فقط یه بازی آزمون و خطا باشه واسه کارای مهمتر بعدیت.
ببین! واسه من خیلی فرق نمی کنه. همین که تونستم وسیله خوبی باشم و تو هم از نتیجه کار استفاده ات رو ببری برام کافیه. حالا خیلی هم مهم نیست که تو این دستگاه چه واکنش هایی انجام شد و چی به سرم اومد. اصلا شاید من اون چیزی نشدم که تو میخواستی به خاطر همین تصمیم بگیری که بسوزونیم. بازم از اینکه با سوزوندم شاد میشی یا ناراحتیت رو کم می کنی ناراحت نمیشم.
همین که انقدر به چشم می اومدم که بندازیم تو دستگاه کافیه.همین که رو من حساب کردی. اگه جنسم خراب بود و نتیجه خوب نشد٬ ببخشید.

خوشحالم که از توام.

برای تو نوشتم

 

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
شنبه 27 مرداد1386

میدونی چیه؟ مشکلی که هست اینه که مشکلی که هست تو نیستی! که اگه تو بودی الان دیگه مشکلی نبود. مشکل خاطره هاست. مشکل وعده هاست. مشکل کوچه هاست. مشکل ....

مشکل اینجاست. همینجا. اینجا که اندازه یه مشتِ. مشکل تو همین مشتمه. مشتی که  نمی شه بازش کرد بس که تنگ شده٬ بس که سنگ شده٬ بس که....

مشکل جای خالیه که باید پرش کرد. جایی که همیشه جوابش یه کلمه است: نمی دونم ....

اصلا میدونی چیه؟ مشکل همین سه نقطه هاست! مشکل تو نیستی!

....

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
یکشنبه 27 خرداد1386
روزی که باید چشماتو می بستی که دل گوسفندم رو ندرن ولشون کردی به امون خدا و وایسادی نگاه کردی‌. امروز که باید چشماتو باز کنی و ببینی که چی به سر دل آوردی٬ محکم بستیشون.

 چی  بگم؟

گرگ و گوسفند

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
شنبه 19 خرداد1386
 

عشق کفاره یه گناه خیلی بزرگِ به نام شرک. وقتی یکی تو زندگیت خدا بشه اونوقت دچار عذاب عشق میشی و دمار از روزگارت در میارن.  شاید کافر باشم اما مشرک نخواهم شد.

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
دوشنبه 7 خرداد1386
شباهت آدم و باقالی:

هر دو پخته اشون بهترِ.

فرق آدم و باقالی:

باقالی اول خام بعد پخته میشه بعد میسوزه ولی آدم اول خام بعد میسوزه بعد پخته میشه.

 

یعنی آدم بعد از اینکه همه جاش اعم از اندرون و برون و ما تحت و دماغ و .... سوخت تازه می گن آدم پخته ای شده.

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
دوشنبه 31 اردیبهشت1386
می تابی و می تابم و می تابی و می تابم و  می تابم....

بی تاب که دیدیم می بندیم بر دو تا بید دوتا.

 

تاب می خوری و                         تاب می خوری و                         تاب می خورم و....

                       تاب می خورم و                           تاب می خورم و                      

 

 

تاب تاب عباسی               

                       خدا این و ننداسی....

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
دوشنبه 17 اردیبهشت1386
به یاد سفره های نفتی دو سال پیش:

ای داد!                                                                                    فریاد

یک مرد                                                                                   از یاد!

یک بار                                                                                    که باد

یک باد                                                                                    رفت   بر    باد....

در داد.

 

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
چهارشنبه 12 اردیبهشت1386
يه روز اومدي بي اجازه پا تو دلم گذاشتي٬ گفتم مهمونه٬ ميره٬ چيزي نگم. فرداش پا گذاشتي رو دلم بازم تحمل كردم. اما بعد از اين همه وقت ديگه طاقت ندارم. دارم خفه ميشم. لا مصب حداقل پاهاتو مي شستي.

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
یکشنبه 2 اردیبهشت1386
آی دی (ID) تو پاک کنم یا نه؟                                   دوسم داری یا نداری؟

تکلیف چتمون (Chat) چیه؟                                     می چتی یا مسافری؟

آی دی تو پاک کنم یا نه؟                                         بگو تو می چتی باهام

یا منو ایگنور (Ignore) می کنی                                بهت نرسه پی ام(PM) هام؟

جواب آف(Off) هامو بده                                           یه جایی دارم تو دلـت

یا آی دی نا قابلم                                                   پاک شده از مسنجرت(Messenger)؟

بگو بگو بهم بگــو                                                  باهام می چتی تو هنوز

تو رو خدا دیلیت(Delet) نکن                                    تو که ادم(Add) کردی یه روز

با این همه آف چه کنم                                           بــــذارم یا نـــــذارم

آی دی تو پاک کنم یا نه؟                                        چتو از سر بگیرم؟

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
سه شنبه 28 فروردین1386

دنده عقب نمی خوام. ترمز هم نمی خوام. فرمون هم که دست ما نیست. از چراغ و راهنما هم که خبری نیست. برف پاک کن هم لازم ندارم که بتونم ببینم دو قدم جلو تر چه خبره. کمربند ایمنی مون هم که خیلی وقته پاره شده. خلاصه این که هیچی نمی خوام. فقط اگه میشه یه بوق بدین که "بیب بیب بی بیب بیب" کنیم بلکه بقیه فکر کنن شادیم و شاید شاد شن.

راستی اگه میشه این آینه ها رو هم بردارین. نمی خوام پشت سرم رو ببینم.

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
سه شنبه 21 فروردین1386
- دست شما درد نکنه.

- اِ ! پس چی شد؟

- هیچی. سیر شدم دیگه.

- آخه...

- میل ندارم دیگه. گفتم که سیر شدم.

- آخه کم کشیدی.

- کم بود ولی خیلی شیرین بود دلم رو زد!

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
پنجشنبه 24 اسفند1385

چند روزه که فیلم ۳۰۰ و مخالفت با اون شده بحث روز رادیو٬ تلویزیون٬ وبلاگ ها و سایت ها و .... اما من هنوز نمیدونم که باید به چی اعتراض کنم. به واقعیت تلخ؟ من فیلم رو ندیدم اما شنیدم که لشکر ۱ میلیون نفری ایران از ۳۰۰ نفر اسپارتی شکست می خوره. گویا ایرانی ها رو سیاه و بد شکل و وحشی نشون دادن. هنوز هم جایی برای اعتراض نمی بینم. یعنی اگه لشکر ایران ۱ میلیون نفر بود یا خوشگل بودن دیگه مشکلی نبود؟ 

چطوره وقتی هممون ادعا می کنیم که رژیم خونخوار! داره به ما حکومت می کنه کسی دنبال شمردن تعداد حاکمان و ۷۰ میلیون جمعیت نیست؟ یعنی اشکالی نداره که چند صد نفر یا ۱۰۰۰ نفر بر ۷۰ میلیون نفر غلبه کنه؟ چند نفر اعتراض کردن؟

شاید از این ناراحت شدیم که زشت نشونمون دادن. باز هم فکر کنیم که ایرانیا رو مانکن نشون بدن. اون وقت دیگه غصه ای نداشتیم؟ این مهم نیست که چه ذاتی داریم. سیاهی تو وجودمون دیگه اهمیتی نداره. همه دو رو٬ تو حرف همه کاره و تو عمل هیچ٬ همه ادعا می کنیم برای کشورمون حاضریم جون بدیم اما تا حالا چند نفرمون یه سیلی خوردیم به خاطر ایران؟ چی کار کردیم برای ایران؟

میگیم تاریخ رو تحریف کردن. کدوم تاریخ؟ اهمیتی داره؟ تخت جمشید٬ پاسارگاد٬ عالی قاپو٬ شهر سوخته و تعداد بی شمار نشونه از تاریخ که هیچ اهمیتی ندارن. وقتی خودمون نمیایم یک فریم فیلم درباره این گنجینه بسازیم از دیگران توقع مهربونی نداشته باشیم.

فکر می کنم اگه قرار به اعتراض باشه باید خشایار شاه اعتراض کنه. هرچند هر جا قرار به اعتراض باشه من یه پایه اشم. اعتراض به ۳۰۰ یا حتی اعتراض به مخالفان ۳۰۰.

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
دوشنبه 14 اسفند1385

بد موقعی دارم اعلام نتایج می کنم. چون دارم از سر مجبوری می نویسم.

۱ نفر بود که طعم تلخ خیابان یخ زده رو چشیده بود. طفل معصوم. امیدوارم غم آخرتون باشه.

۱ نفر بود که طعم شیرین پیست اسکی رو چشیده. کامتون همواره شیرین. دوستان به جای ما.

۱ نفر هم بود که طعم گس پوست موز چشیده بود. بالاخره باید یه فرقی بین قدیمیا و جدیدیا باشه دیگه. اون وقتا می گفت هر کی خربزه میخوره پای لرزش هم میشینه. الان باید بگن هر کی موز میخوره باید یکی دیگه پاش بشکنه. اینجوریاس دیگه. نوبته موز خوری شما هم می رسه.

۲ نفر بودن که بهداشت از سر و کله شون می پاشید. نمی دونم اینا با صابون و شامپو ور رفتن که تو کفن یا ...؟

۲ نفر دیگه بودن که باید ازشون تشکر ویژه کرد. اینان برای پیشرفت بشریت دست به عملی بس خطیر که همان قورتیدن قورباغه باشه زدن. شما که دیگه تو زندگیتون مشکلی ندارین برای ما هم دعا کنین.

۵ نفر بودن که افتخاری بس عظیم نسیب شون شد و اون دستیابی به دماغ جنابعالی بود. این موفقیت رو به تمام جوانان افتخار آفرین این مرز و بوم تبریک و تسلیت عرض می کنم.

۸ نفر هم بودن که اگه تمام لیزیجات دنیا و حتی نا لیزیجات رو هم اینجا لیست می کردیم و گزینه دیگر رو هم می ذاشتیم باز هم حمایت بی دریغ خودشون رو از دیگر اعلام می کردن. کاشکی منم دیگر بودم.

اما این وسط شکر خدا هیچ کی نبود که لیزی خون رو تجربه کرده باشه. اون یک رای هم مربوط به خودم بود که می خواستم درجه صحت عملکرد دستگاه های اخذ رای رو بررسی کنم.

البته منظور من هم همون خون بود. خون واقعا چیز خطرناکیه. مخصوصا برای سرسره بازی. شدیدا توصیه می کنم پاتون رو رو خون کسی نذارین چون بد جوری کله پا میشین. جوری که دیگه هیچ کی نتونه از جا بلندتون کنه.

بازم خدا رو شکر میکنم که کسی اینجا پاشو رو خون کسی نذاشته بود.

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
پنجشنبه 12 بهمن1385
با توجه به اینکه قلم نماد علم٬ هنر و فرهنگ می باشد و باید قلمرو را به معنای محدوده نفوذ علم و هنر و فرهنگ در نظر گرفت٬ مطلوب است:

۱- قلمرو ایالات متحده.

۲- قلمرو اروپا.

۳- قلمرو ژاپن.

۴- قلمرو جمهوری اسلامی ایران.

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
سه شنبه 19 دی1385
جمعه تو حموم بعد از این که کلی حس گرفتم و شعر معروفم رو که با این بیت شروع میشه:

معرفت در گران است به کرکس ندهند                پر طاووس قشنگ است به هر کس ندهند

و با این بیت ادامه پیدا می کنه:

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم                چه بگویم؟ چی بیایی غمم از دل برود؟

و با این بیت تموم میشه که:

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز                           مرده آن است که نامش به نکویی نبرند

رو با صدای دورانی خودم برای همسایه ها زمزمه کردم، یاد اینایی افتادم که شعر فرا نوگرایی(پست مدرن) میگن و گفتم حالا منم یه شعر پست مدرن بگم که حاصل شد:

باز اشک بی اجازه

باز یک عشق تازه

نه!!

این دفه کار پیازه.

خداییش حال کردی؟

(وجدان: اصلا این پست ارزش نوشتن داشت؟ من: چی کار کنم خوب. باید آپ کنم یا نه؟ وجدان: گل بگیرم این آپ کردنتو.)

من: اونو ولش. می خوام دو تا سرویس جدید به وبلاگ اضافه کنم. یکیش اینه که از این پست شروع میکنم به نظرات شما جواب دادن. دومیشم هر وقت راه افتاد می فهمین.


ادامه مطلب

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
چهارشنبه 13 دی1385
میگم: حرف دارم.

میگه: حرف نداری.

- گفتم حرف دارم دیگه.

- نه. تو حرف نداری.

- ای بابا هر دفه اومدم حرف بزنم گفتی نه تو حرف نداری. باشه من حرف نمیزنم.

Sign out

-مگه من چی گفتم؟! 

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
سه شنبه 28 آذر1385
بر اساس آخرین یافته های پجوهشگران ۴ گونه انسان در حال تنفس بر روی کره خاکی می باشند:

۱- آنها که هم سرشان پر است هم دلشان٬ در دل غم دیگران دارند و در سرفکر آسایش دیگران.

۲- آنها که سرشان پر است اما در دلشان چیزی نیست٬ زندگی خودشان بگذرد و زندگی سایرین را نیز بگذرانند.

۳- آنها که در سرشان چیزی یافت می نشود اما دلشان بسیار پر است٬ هم خود را از آسایش محروم می کنند هم زندگی را بر دیگران چون زهرمار.

۴- و دسته آخر کسانی که نه در سرشان چیزی موجود است نه در دلشان٬ اینان خود عشق دنیا نمایند اما بیچاره اند اطرافیان.

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
چهارشنبه 22 آذر1385
یه توضیحی در مورد عنوان:

منظور از درون که همون درون یا داخل هست. داد هم که یعنی داد و فریاد دیگه. دل هم که همه می دونن کجاست نیازی به شرح بیشتر نیست. درگیریشم که بین این و اونه دیگه. البته این و اون آدم نیستن. همه چی هستن( به جون پسر وسطیم راس میگم).

پس نتیجه می گیریم که درون دادهای دل درگیر یعنی فریادهای درونی دل دودل. الان دیگه فهمیدین چی شد حتما.

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
سه شنبه 21 آذر1385

برای حل هر مسئله ای ۳ راه وجود دارد و لا غیر و آنها اینانند:

۱-حل مسئله: به دنبال راه حل مسئله می گردیم و پیدایش می کنیم.

۲-تحلیل مسئله: اگر راه حل را پیدا نکردیم٬ مسئله را تحلیل می کنیم تا دیگران بتوانند آن را حل کنند.

۳-انحلال مسئله: اگر هیچ کدام از دو راه قبلی مشکل را بر طرف نکرد مسئله را منحل می کنیم.

به این ترتیب مشکلی نیست که آسان نشود!

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
یکشنبه 19 آذر1385
از شما می خواهم که قورباغه را قورت بدهید٬ چون:

۱-با این کارتون بزرگترین کمک را به حل مشکلات کره خاکی می کنید.

۲-صدای نا هنجار قار و قور شکمتان تبدیل می شود به سمفونی قور قور.

فقط حواستان باشد قورباغه را گاز نزنید چون دردش می آید.(راستی اگر کسی اون موش رو دید بهش بگه بره قورباغه بخوره. آخه پنیرم شد چیز؟)

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
یکشنبه 12 آذر1385
يكي بود يكي نبود.

اون كه بود به خاطر اون بود كه نبود، اون كه نبود به خاطر اون نبود كه نبود.

اون كه بود تو خاطرش اون بود كه نبود، اون كه نبود تو خاطر اون بود كه بود.

اون كه بود معلوم نبود كجا بود، اون كه نبود معلوم بود كجا بود.

اون كه بود بدون اون كه نبود هيچي نبود چون اون كه نبود با اينكه نبود همه چيزش بود.

اون كه بود تنها بود، چون اون كه نبود تنها نبود...

غصه ما به سرش رسيد، كلاغه به خونش نرسيد، چون نفهميد كي كي بود يا كي به كي بود يا كي با كي بود ....

لینک ثابت
       | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin